يک نصيحت : مواظب خودت باش !

يک خواهش : اصلاً عوض نشو !

يک آرزو : فراموشم نکن !

يک دروغ : تو رو دوست ندارم !

يک حقيقت : دلم برايت تنگ شده است !

 

YYYYY

 

آرزو داشتم بالهاي تو بودم اگر من نبودم پرواز کردن برايت امکان نداشت و آرزو داشتم بهار   فصلهايت بودم چون اگر من نبودم گلهاي زيبا باز نميشدند

 

YYYYY

 

براي من ديدن تو به مانند آب خوردن بود و زندگي کردن با تو به مانند نفس کشيدن.بدون آب خوردن و تشنه ماندن ميتوانم 3 روز زنده بمانم ولي بدون نفس کشيدن هرگز !

 

YYYYY

 

کسي که دوستش داري ساده ازش دست نکش شايد ديگه هيچ کسو مثل اون  دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه

 

YYYYY

 

براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟من هم براي هزارمين بار به دروغ گفتم : نه! هيچوقت... تا مبادا دلش بشكند

 

YYYYY

آنگاه که با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما...به دستانت اعتماد داشتم...
حال که سواد دارم اما به چشمان خود اعتماد ندارم...

 

YYYYY

 

زماني خنده هايت آشنا بود

براي زخمهاي من دوا بود

ميان اين همه آيينه و سنگ

شکستن ابتداي ماجرا بود

کسيکه دستهايش راتکان داد

نگاهش ساده وبي ادعابود

قدم ميزد ميان عطر گلها

کسيکه سرنوشتش مثل ما بود

کسيکه ساده وهمرنگ درياست

به چشمان سياهت مبتلا بود

 

YYYYY

براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟من هم براي هزارمين بار به دروغ گفتم : نه! هيچوقت... تا مبادا دلش بشكند